تبليغاتX
هـــدايــت
خوش آمدید؛ استفاده از مقالات با ذکر مأخذ مجاز و چاپ مقالات بدون اجازه ممنوع است
هـــــدايــــت
 

اطلاع رسانی

بایاری خدای متعال به زودی ترجمه کتاب ( فصل الخطاب ) نشر اینترنتی خواهد شد.

این کتاب  اولین نقددرباره اندیشه وهابیت است.

کارترجمه ان سه سال قبل توسط حقیربه انجام رسیده است.

امیدواریم بتوانیم ان رابه صورت کتاب هم  منتشر کنیم.


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 21:43 موضوع تاریخ و تراجم |


پژوهشی پیرامن انصار – قسمت ششم

 

انصار و امیرمومنان علی (علیه السلام)

بعد از جریان سقیفه ، انصار از صحنه سیاست خارج شده و در نقطه مقابل قریش قرار گرفتند و از این لحاظ که از حقشان محروم شدند با امیرالمومنبن وجه مشترک پیدا کردند بنابراین به آن حضرت نزدیک شدند و وقتی که علی به خلافت رسید ، انصار با اشتیاق از آنان استقبال کردند. انصار تا آخر از خلافت آن حضرت دفاع کرده و حامی آن بودند و با تمام قوا در جنگ های آن حضرت شرکت جستند و قیس بن سعد رئیس انصار ، آخرین مدافع از خلافت آن حضرت و فرزندش امام حسن(علیه السلام) در مقابل معاویه بود.

از آن سو امیرالمومنین نیز انصار را به صحنه آورد و به آنها ارزش داد و داخل در سیاست کرد و به حکوت و فرماندهی منصوب کرد.

با وجود همراهی و یاری شایان توجه انصار نسبت به امیرمومنان ، نمی توان تفکر شیعی را تفکر غالب در میان آنها دانست ، بلکه همکاری آنان با حضرت جهت سیاسی داشت زیرا هر دو رقیب مشترک داشتند. البته از همان ابتدا افرادی از انصار بودند که به امامت و خلافت بلافصل علی (علیه السلام) معتقد بودند ، بنابراین نه تنها در اجتماع سقیفه شرکت نکردند بلکه بر آن اعتراض کردند و شرکت کنندگان در آن را سرزنش کردند. در میان انصار شیعیانی چون جابربن عبدالله انصاری وجود داشتند که از مبلغان آل محمد به شمار می آمد.همچنین ابوایوب میزبان پیامبر در مدینه ، از یاران مخلص  امیرمومنان به شمار می آمد.

انصار عموما دوستدار خاندان پیامبر بودند و به گفته برخی از تاریخ دانان ، انصار چون یقین پیدا کردند که قریش نمی گذارد حکومت به علی(علیه السلام) برسد ،پیشدستی کردند و در سقیفه جمع شدند تا مانع سلطه قریش گردند.

انصار و منافقان

در فاصله مدت هجرت پیامبر به مدینه و رحلت آن حضرت ، پدیده جدیدی در جامعه اسلامی به وجود امد که به آن نفاق می گفتند.ظهور نفاق در مدینه امری طبیعی بود که ریشه آن همان حسد بر پیامبر بود.به این جهت بیشتر منافقان از قبیله خزرج و تیره های کوچک یهود بودند که موالی و هم پیمانان انصار به شمار می آمدند و منافقان قبیله اوس نسبت به خزرج کم بودند.زیرا پیش از هجرت قرار بود ریاست مدینه از آن قبیله خزرج باشد (قرار بود ریاست به ابی بن کعب که بعد از هجرت به رهبر منافقلن مدینه تبدیل شد برسد) و یهودیان هم پیش از آمدن پیامبر به مدینه دارای احترام بودند و رقبای آنها یعنی انصار ضعیف گشته بودند .پیامبر به آنها عظمت داد و آنها را متحد کرد.

عده ای از یهودیان و نیز از اعراب خارج مدینه منافقانی بودندکه بخاطر مقاصدی اظهار اسلام می کردندو بعد از برآورده شدن غرضشان مرتد شده و فرار می کردند. همچنین نفاق عده ای از قریش که پس از فتح مکه یا اندکی قبل از آن اسلام آوردند مسلم است ؛ علاوه بر اینکه رگه های نفاق را در میان مهاجران اولیه نیز می توان یافت.هر چند که عامل ترس از قدرت اسلام در مورد  این گروه مطرح نیست و لی طمع برای بعضی از قبایل که هیچگونه موقعیت سیاسی ، نظامی و اقتصادی نداشتند ، زمینه خوبی به بار می آورد زیرا اگر پیامبر پیروز هم نمی شدند ، به حال آنان فرقی نمی کرد.

منافقان اقدامات عداوت آمیزی علیه اسلام انجام می داند.به ایجاد جنگ روانی روحیه مسلمانان را تضعیف می کردند ، برای مشرکان و یهودیان جاسوسی می کردند ، سعی می کردن بین مسلمانان تفرقه بیاندازند و عقیده و ایمان مسلمانان را سست کنند.

هر چند که گاهی رسول خدا برخوردهای قاطعانه ای مانند آتش زدن مسجد ضرار را انجام می دادند ولی رفتار ایشان با آنها با ملایمت و اغماض بود و عذر خواهی آنها را می پذیرفت.

رسول خدا بنا به عللی به آنها اجازه می داد همراه با سپاه اسلام در جنگ شرکت کنند. از جمله با ماندن در مدینه در غیاب پیامبر به فکر توطئه می افتادند ، از سوی دیگر برخورد با آنان از اقبال مردم به اسلام می کاست .

بعد از رحلت پیامبر هیچ گزارش قابل توجهی از فعالیّت منافقین به چشم نمی خورد. در حالیکه آشفتگی برر جامعه اسلامی حاکم شده بود و اکثر قبایل مسلمان شده از دین بر می گشتند و انصار راضی به سلطه قریش نبودند و فاصله ای میان آنها پدید آمده بود که جا داشت ، منافقان در این هنگام ساکت ننشینند و حداقل اختلاف میان مهاجران و انصار را گسترش دهند.پس عدم فعالیّت منافقان ، نشانه ای بر شراکت آنها در حکومت می باشد.

 

تلخیص کتاب «پژوهشی پیرامون انصار»- غلامحسن محرمی- دفتر انتشارات اسلامی- تابستان 1378


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 11:43 موضوع تاریخ و تراجم |


پژوهشی پیرامون انصار - قسمت پنجم

 

واقعه حرّه

 

نقطه اوج درگیری انصار با بنی امیّه ،واقعه حرّه بود که در زمان حکومت یزید رخ داد .بعد از آن دیگر فعالیت سیاسی چشمگیری از انصار دیده نشد و شان و شوکت آنها در هم شکسته شد وبیشترشان از مدینه کوچ کرده و در سایر مناطق اسلامی پراکنده گشتند.

علل و اسباب واقعه حره بیشتر اقتصادی بود تا سیاسی ، زیرا زمین های انصار با قیمت ناچیزی از دستشان رفته بود. یکی دیگر از علل واقعه حرّه ، تحریکات «ابن زبیر» بود. از طرف دیگر والی مدینه برای راضی کردن انصار ، عده ای را نزد یزید فرستاد تا آنها را راضی کند . ولی آنها با دیدن اعمال زشت یزید خشمگین شدند و هنگامی که به مدینه رسیدند ، او را از خلافت خلع نمودند.

سرانجام یزید سپاهی را به فرماندهی «مسلم بن عقبه» به طرف مدینه گسیل داشت و او نیروی مردم را در هم شکست و سه روز جان و مال مردم مدینه را برای لشکرش حلال نمود و مردم را واداشت تا به عنوان غلام یزید  بیعت کنند و هرکس از ابن کار سرباز می زد ، کشته می شد.

بعد از واقعه حرّه تقریبا موجودیت و نقش سیاسی انصار از بین رفت  و با کشته شدن «نعمان بن بشیر انصاری» به دست ماموران مروان، حیات سیاسیشان کاملا رخ بربست.باقی مانده اصحاب پیامبر از انصار رفته رفته چشم از جهان فرو بستند و فرزندانشان هم در شهرهای دیگر پراکنده شدند.تنها چیزی که از آنها باقی ماند ، فضایل و مناقب آنان بود، ولی بنی امیّه راضی نبودند نام نیکی از آنان بر زبانه بماند. بنابراین آن رفتاری را که برای تحریف و از بین بردن فضایل امیرمومنان و اهل بیت (علیهم السلام) داشتند ، در مورد انصار هم اعمال کردند.

وضعیت انصار پس از تسلط بنی امیّه

 

انصار پس از تسلط بنی امیّه ، خود را در مدینه تحت فشار اقتصادی-سیاسی یافتند.بنی امیّه آنان را کوچک شمرده و تحقیر می کردند، به حدی که حتی غیر مسلمانان هم جرأت پیدا کرده و به آنان اهانت می کردند و برای همین عده ای از انصار مدینه را ترک کرده و به جاهای دیگر مهاجرت نمودند.

در زمان خلافت بنی عباس وضع بازماندگان انصار بهتر از اسلافشان بود و مورد غضب دستگاه خلافت نبودند و در بغداد ، نقیبی داشتند و عطایایی نیز از ظرف حکومت دریافت می کردند.

انصار و خلافت

 

پس از رحلت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  ، بافاصله انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و درباره حکومت و خلافت به مشورتپرداختندو تقریبا همه به امارت «سعد بن عباده» رای دادند، ولی با ورود چند تن از بزرگتن  مهاجران،وضع عوض شد و آنها بر انصار غلبه کردند و بالاخره ابوبکر خلیفه گشت.

اما انگیزه انصار برای این کار چه بود و آنهاکه از محبان پیامبر و خاندان او بودند ، چگونه به سرعت واقعه غدیرخم را فراموش کردند؟ می توان گفت :انگیزه های قومی و قبیلگی اثر داشت و مردم هنوز به طور کلی از تعصبات قومی دست برنداشته بودند.ولی این قریش بود که بیشتر تعصبات قومی را بروز می داند ، نه انصار. قریش به هر نحوی بود ، می خواستند قدرت و سلطه را در دست گیرند و از ابتدا هم با سیادت و سروری بنی هاشم مخالف بودند.انصار می دانستند که قریش مردمی متعصب و ناسالم هستند و اگر تسلط یابند آنها را از حقوقی که در زمان رسول خدا داشتند محروم می کند، چنانچه تمام عرب های جزیره العرب از سلطه قریش ناراضی بودند. انصار سعی کردند از این کار جلوگیری کنند، ولی در این جریان شکست خوردند و آنچه می ترسیدنند بر سرشان آمد.

علل شکست انصار در سقیفه را می توان به دو بخش تقسیم کرد : از نظر داخلی ، انصار یکپارچه نبودند . در سقیفه وقتی اوسیان دیدند که سعد بن عباده از خزرج امارت می یابد ، نتوانستند تحمل کنند و بشیر بن سعد از بزرگان قبیله اوس ، از نخستین کسانی بود که با ابوبکر بیعت کرد و بعد از او اوسیان هجوم آورده و با ابوبکر بیعت کردند.

از نطر خارجی هم رقبای انصار قوی تر از آنها بودند.انصار طبق اقتضای پیشه خود که کشاورزی بود ف مردمانی ساده دل و ی سیاست بودند .ولی قریش تاجر و با دولت هاای همسایه در ارتباط بودند و از سیاست نیز مطلع بودند . آنها توانسته بودند طرفدارانی از میان انصار برای خود پیدا کنند که این افراد در سقیفه خلافت ابوبکر را مطرح کردند و به دنبال ابوبکر و عمر رفته و آنها را به سقیفه آوردند.

 بعد از سقیفه انصار از صحنه سیاست کنار گداشته شدند و ابوبکر هیچ فرماندهی را از میان آنان تعیین نکرد و از نظر تقسیم بیت المال هم مورد تبعیض قرار گرفتند.

 

ادامه دارد ...


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 13:20 موضوع تاریخ و تراجم |


پژوهشی پیرامون انصار - قسمت چهارم

 

انصار و پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)

هنگامی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله) می خواستند به مدینه هجرت کند، انصار که خبر خروج آن حضرت از مکه را دریافت کرده بودند ، هر روز در فصل گرما ، بیرون مدینه آمده و به انتظار ورود پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  لحظه شماری می کردند.آنها هیچ گاه از یاری و مهمان نوازی حضرت رسول کوتاهی نکردند ، در حالیکه خودشان مردمانی فقیر بودند.

با قدرت گرفتن اسلام و بلند شدن آوازه آن افراد زیادی از روی کنجکاوی یا بخاطر جهات سیاسی و یا هجرت از بلاد کفر ، به مدینه می آمدند و  انصار آنها را به خامه خود برده و از آنان پذیرایی می کردند.

انصار با افرادی که از ماندن پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  در مدینه ناراضی بودند- مانند عبدالله بن ابیّ- به شدت برخورد می کردند.

عشق و علاقه انصار به رسول خدا همراه با اطاعت و فرمانبرداری کامل آنان از آن حضرت بود.

انصار از تمامی پیمان های خود در جاهلیت ، به نفع اسلام چشم پوشی کردند و وقتی یهودیان پیمان شکنی نمودند ، انصار از آنان تبرّی جسته و در کوچاندن و از بین بردن آنها نقش اساسی داشتند.

در مقابل رسول خدا نیز ارزش انصار را به خوبی می دانستند و آنان را گرامی می داشتند . از آن حضرت سخنانی درباره فضیلت انصار نقل شده است. از جمله :«مومن انصار را دوست می دارد و منافق آنها را دشمن .هر کس آنها را دوست بدارد، خدا او را دوست می دارد و هر کس آنان را دشمن بدارد ، خداوند او را دشمن می دارد».

انصار و مهاجران

وقتی که مهاجران به مدینه آمدند انصار با آغوش باز آنان را پذیرفتند و در خانه های خود جای دادند و معیشت و زندگی آنان را تامین کردند ، در حالیکه خود نیز وضع اقتصادی خوبی نداشتند.به علاوه انصار زمیه های خالی خود را در اختیار پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  می گذاشتند و آن حضرت آن زمین ها را به مهاجران می داد و آنها در آن ، خانه می ساختند.بعد از بیرون کردن «بنی نظیر» از مدینه ، چون اموال آنها به رسول خدا اختصاصا داشت ، همه را به مهاجران بخشید تا وضعشان کمی بهبود یافت و تنها به دو نفر از انصار که اظهار فقر کردند، سهم داد . و بالاخره پس از فتح خیبر ، با غنایمی که از آنجا به دست آمد ، مهاجران از انصار بی نیاز شدند.

روابط انصار و مهاجران تا فتح مکه خوب بود و اکثریت با انصار بود که سلطه طلب نبودند و گوش به فرمان پیامبر بودند،ولی به تدریج بر عدد مهاجران افزوده می شد.پس از فتح  مکه پایگاه قریش در مکه از بین رفت و بیشتر اشراف مکه به مدینه آمدند و صف مهاجران تقویت شد و توازنی که با عقد اخوت به وجود آمده بود،از بین رفت و وضع به نفع مهاجران و قریش تغییر کرد و مدینه از شهر انصار بودن خارج شده و به صورت پایتخت حکومت اسلامی مطرح گشت.

 

4- برخورد انصار با جریانات سیاسی صدر اسلام

انصار و قریش

میان قریش و برخی از قبایل عرب اختلاف و رقابت وجود داشت ولی به دلیل دوری راه ، بین قریش و انصار اختلافی به چشم نمی خورد ، بلکه به علت اینکه بر سر راه تجاری یکدیگر قرار داشتند روابط خوبی داشتند. اما بعد از آنکه انصار در عقبه با پیامبر بیعت کردند ، دشمنی میان آنها شروع شد.

قریش که از ناحیه انصار نسبت به کاروان های تجاری خود احساس خطر می کردند ،سعی کردند روابط خود را با انصار حفظ کرده و آنها را از یاری پیامبر باز دارند. ولی انصار جواب مسالمت آمیزی به آنها ندادند و بلکه در رکاب پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  برای اولین بار در جزیره العرب ضربه کاری ای بر آنه وارد ساخته و شریان اقتصادی آنها را قطع کرده و بزرگان و عزیزانشان را کشته و اسیر نمودند.

بنابراین قریش کینه انصار را در دل گرفتند و سایر قبایل را وادار کردند تجارت خود با اهل مدینه را قطع کنند.در نتیجه انصار در فشار اقتصادی شدیدی قرار گرفتند.

قریش در جنگها نیز بیشتر به فکر ضربه زدن و کشتن بنی هاشم و انصار بودند.بعد از جنگ احد،قریش نتوانستند از نظر نظامی به انصار ضربه ای وارد سازند و بعد از جنگ خندق هم موضع آنها تضعیف شده تا آنکه بعد از فتح مکه به کلی از صحنه نظامی حذف شدند.

از این تاریخ به بعد عده ای از اشراف قریش که از دست انصار آسیب دیده بودند به مدینه آمدند و در آنجا ساکن شدند و باعث دوری مهاجران از انصار شدند واما با وجود رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله)  نتوانستند کینه های خود را آشکار کنند تا آنکه حضرت رسول رحلت فرمودند و جریان سقیفه پیش آمد و انصار در موضع مخالف ابوبکر قرار گرفتند .در این هنگام این عده از قریش کینه های خود را آشکار ساخته و سخنان تندی بر علیه انصار ایراد کردند. از جمله ابوسفیان که در ابتدا با خلافت ابوبکر مخالف بود و سروری تیم و عدی را نمی پذیرفت ، از یان فرصت استفاده کرده و دشمنی خود با انصار را آشکار ساخت.درگیری میان قریش و انصار در این برهه با پادرمیانی مومنان و عاقلان مهاجران فرو نشست .ولی بر عکس دوران پیامبر قریش قدرت گرفته و انصار ضعیف شدند.

باز در زمان عثمان درگیری میان قریش و انصار اوج گرفت زیرا عثمان بنی امیّه را روی کار آورد و مال و ثروت مسلمانان را به آنان بخشید.انصار ساکت ننشستند و نخستین کسانی بودند که به عثمان اعتراض کردندو در جریان محاصره عثمان ، محاصره کنندگان را یاری می دادند.

بعد از قتل عثمان ،اکثر مردم و از جمله انصار به علی (علیه السلام) روی آوردند و تمام مخالفان امیرالمومنین از قریش اطراف معاویه جمع شدند.در جنگ صفین از اهل بیعت شجره هفتصد نفر و از سایر مهاجر و انصار چهارصد نفر جرو لشکر علی (علیه السلام) بودند.معاویه از همراهی انصار با حضرت علی (علیه السلام) خیلی ناراحت بود و بعد از جنگ «بسربن ارطاه» را با لشکری به مدینه فرستاد و گفت : «اهل مدینه را خوار و ذلیل کن و ...» .

معاویه می کوشید با برانگیختن اختلافات دوران جاهلیت بین اوس و خزرج رشته وحدت میان آنان را از بین ببرد.همچنین او برای تضعیف انصار عده زیادی از بنی امیّه را در مدینه ساکن کرده بود.معاویه تمام حقوق و مزایای انصار را قطع کرد و آنها را فقیر ساخت.

معاویه به فقر و تنگدستی انصار هم اکتفا نکرد و خواست لقب «انصار» را که به آن مباهات می کردند، حذف کرده و آنان را با نام و نسب قبل از اسلام بخواند ولی موفق نشد.

ادامه دارد ...


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 13:24 موضوع تاریخ و تراجم |


پژوهشی پیرامون انصار - قسمت سوم

 

ایمان و اعتقاد انصار

اسلام انصار از روی صداقت بود و پذیرش اسلام توسط آنها به عنوان منفعت مادی نبود بلکه آن را دین حق تشخیص داده و پذیرفتند. آیات قرآن و سخنان پیامبر آنها را تکان داده و متحول می ساخت.

قرآن کریم ایمان و اعتقاد آنها را ستوده است .

« وَ الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في‏ صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »

«و (برای) کسانی که پیش از آنان در سرای اسلام (مدینه) جای گرفتندو ایمان را پذیرفتند ، کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده اند، دوست می دارند و نسبت به انچه به ایشان داد شده است،در دل خود احساس نیاز نمی کننند و (آنان را) حتّی اگر خود نیازمندی داشته باشند ، بر خود برمی گزیننند و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امان مانند ، آنانند که رستگارانند» (حشر،9) .

در میان انثار زنان با ایمانی وجود داشتند که گاهی در ایثار و از خود گذشتگی ،گوی سبقت را از مردان ربوده بودند.

 

نقش انصار در جنگ های پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)

انصار مردمی نترس ، شجاع و جنگجو بودند به گونه ای که همسایگانشان از آنان می ترسیدند و یهودیان نیز نمی توانستند تعرّضی به آنان بکنند.و به علّت همین شجاعتشان هیبت قریش مانع از حمایت آنها از رسول خدا نشد و به این جهت پس از شکسته شدن ابهت قریش ، بیشتر قبایل ایمان آوردند. پیامبر اعظم به شجاعت و ایستادگی انصار واقف بودند و در مواقع بحرانی و حساس جنگ ها از وجود آنها استفاده می کردند.بیشتر بار جنگ های حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر عهده انصار و بیشتر شهدا نیز از انصار بودند.همچنین بیشتر مخارج جتگ ها توسط انصار تأمین می شد.

و به دلیل اینکه بیشتر تلفات بر آنها وارد می شد ، در جنگ ها خیلی زیاد مورد مشورت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  قرار می گرفتند.

 

3- رابطه انصار با پیامبر و مهاجران

انصار و هجرت

از ابتدا که انصار با پیامبر بیعت کردند ، مساله هجرت آن حضرت به یثرب را مطرح ساختند.تصمیم قریش در به قتل رساندن رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله)  به هجرت سرعت بخشید و آن حضرت سه ماه بعد از بیعت عقبه ، به مدینه هجرت فرمودند.

پس از ورود پیامبر به مدینه باز قریش دست از تلاش بر نداشتند و اموال مهاجران را مصادره کردند.و رد دو نوبت به مدینه نامه نوشتند و اهل مدینه را تهدید و تطمیع کردند که باید پیامبر را به مکه بازگردانند ، ولی انصار به آنها جواب منفی دادند.

پیامبر بهتر دیدند که فضیلت بنای مسجد و اعطای زمین آن را تنها یک قبیله کسب نکند ، از این رو ، در مقابل زمین مسجد ده دینار به صاحبان آن به عنوان قیمت زمین اعطا کردند و همه اصحاب در ساخت مسجد شرکت کردند. مسجد پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  تقریبا در وسط شهر مدینه قرار داشت و این موقعیت ، به اهالی شهر اجازه می داد که هر روز به ملاقات پیامبر بیایند و در مسجد آن حضرت نماز بخوانند.مسجد هم جای عبادت بود و هم درس و تدریس.و دوعنصر دین و دولت در آن محقق می شد.

یکی از کارهایی که حضرت رسول بلافاصله پس از بنای مسجد انجام دادند ، نوشتن و امضای عهد نامه بودتا بدین ترتیب تمام گروه های مختلفی را که در مدینه وجود داشتند – مسلمانان اهل مدینه ، عده ای از اهالی که هنوز مسلمان نشده بودند ،یهودیان که در کنار مسلمانان زندگی می کردند و آنانان که از مدینه آمده بودند- هماهنگ ساخته و از بروز اختلاف و ایجاد مانع برای اسلام جلوگیری به عمل آورد.رسول خدا برای اینکه شئون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنان را تنظیم کند ، این عهدنامه را ترتیب داد که نسبت به مسلمانان ، انصار و قریش ، پیمان اتحاد و یاری در کارهای نیک و دفع شر و بیان احکام اسلام به شمار می آمد و نسبت به یهودیان پیمان صلح و عدم تعرض به مسلمانان محسوب می شد که در قبال آن مسلمانان هم ملزم به رعایت حقوقی در مقابل آنان بودند. و به عنوان قانون و مقرررات نوپایی برای جامعه نوپای اسلامی به شمار می رفت .

سومین اقدام مهم اجتماعی-اقتصادی پیامبر که در ماههای اول ورود آن حضرت به مدینه انجام گرفت ، عقد برادری میان مهاجران مکه و مسلمانان مدینه بود به این هدف که رنج غربت را از مهاجران بزداید و آنان را از نظر اقتصادی تامین کند.در اثر این پیمان شخص انصاری برادر مهاجر خود را به خانه می برد و به او می گفت : حاضرم اموالم را با تو قسمت کنم.

یکی دیگر از کارهایی که رسول خدا بعد از عقد اخوت انجام داد ،سرشماری مسلمانان بود تا از آن طریق توان دفاعی مسلمانان را در برابر دشمن بسنجد.

ادامه دارد ...


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 1:14 موضوع تاریخ و تراجم |


پژوهشی پیرامون انصار - قسمت دوم

 

آئین اوس و خزرج قبل از اسلام

اغلب اوس و خزرج قبل از اسلام بت پرست بودند ولی مانند اهل مکّه تعصبی بر بت پرستی نداشتند چون بت پرستی برای آنها نفعی نداشت، بر خلاف اهل مکّه.

انصار هیچ گونه تعصبی نسبت به یهودی شدن فرزندانشان نداشتند و حتی تعدادی  از آنها یهودی شده بودند.

 

انصار و یهودیان

هنگامی که مردمی از اوس و خزرج به یثرب آمدند، هرچند قبایل عرب هم در آنجا زندگی می کردند ،ولی حضور قوم یهود در آنجا بیشتر بود.به طور کلی قبایل یهود حجاز ،بدوی و صحرانشین نبودند ،بلکه شهرنشین بوندند و نخستین کسانی می باشند که در حجاز قلعه و برج ساختند.و همیشه میانشان صلح و دوستی برقرار نبود و گاهی هم درگیری واقع می شد؛ چنانکه میان بنی قریظه و بنی نضیر از یک طرف و بنی قینقاع درگیری شد و بنی قینقاع خسارت زیادی دید.

اوس و خزرج پس از ورود به یثرب، با یهودیان پیمان بسته و هم پیمان یهود به شمار آمدند امّا  یهودیان پیمان شکنی کردند و از هیچ ستمی نسبت به آنها ابا نکردند.در نهایت انصار نتوانستند این خفت و خواری را تحمل کنند و علیه یهودیان شوریدند و با یاری غسّانیان آنها را شکست سختی دادند. پس از آن قبایل کوچک یهودی مجبور به بستن پیمان با اوس و خزرج شدند.

به دلیل اینکه یهودیان اهل کتاب بودند،حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله) در عهدنامه مدینه برای آنها ارزش قائل شدند ولی عالمان یهود موضع درستی در مقابل ایشان اتخاذ نکردند.و سعی در جدل و سئوال پیچ کردن حضرت رسول می کردند و می خواستند مسلمانان را در شک بیاندازند.آنها به مجادله نیز اکتفا نکردند و شایعات و افتراعاتی علیه رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله)  مطرح ساختند.

وقتی که پیامبر به مدینه هجرت نمودند، انصار به خاطر درگیری های متمادی ضعیف گشته بودند ولی یهودیان قدرت پیدا کرده و نبض اقتصادی شهر را در دست داشتند.پس از آنکه یهود در مبارزه فکری شکست خوردند، به فشار اقتصادی بر مسلمانان پرداختند ، حتی طلب ها و امانت های انصار را که در جاهلیت به آنها پرداخته بودند،پس نمی داند.

یهودیان به دشمن تراشی در داخل اکتفا نکردند، بلکه برای اسلام و مسلمانان دشمن تراشی نمودند.به یهودیان  عراق و یمن و ... نامه نوشتند که محمد(صلّی الله علیه و آله) پیامبر نیست.دردین خود ثابت بمانید.و به مشرکان مکه گفتند:دین شما از دین محمد(صلّی الله علیه و آله)  بهتر است.

کینه توزی آنان تا آنجا پیش رفت که می خواستند حضرت رسول را ترور کنند و در جنگ خندق ، قبایل و احزاب عرب را علیه اسلام برانگیختند.

اولین گروه از یهود که پیمان شکنی کردند، بنی قینقاع بودند.انصار در محاصره و کوچاندن آنها نقش اصلی را داشتند.در غزوه بنی نظیر هم انصار بودند که ضربه نهایی را بر پیکر یهود وارد ساختند.و «سعد بن معاذ» که در جاهلیت هم پیمان بنی نظیر بود، به کشته شدن مردان آنها و اسیر شدن زنان و بچه هایشان حکم کرد.

 

جنگ های اوس و خزرج

1- جنگ های اوس و خزرج با یهودیان که قبلا به آن اشاره کردیم.

2- جنگ اوس و خزرج با «تبع » پادشاه یمن.تبع در یکی از لشکرکشی ها از مردم مدینه خواست تا تابع او شوند و خراج بپردازند. ولی آنها قبول نکردند و «تبع» در جنگ با انصار نتوانست کاری از پیش ببرد.

3- جنگ های طولانی اوس و خزرج با یکدیگر.یکی از عوامل درگیری انصار با یکدیگر ، رقابت میان آنها بود و گاهی هم به واسطه یک زن یا یک دعوای کوچک ،بین آنها جنگی رخ می داد.یکی دیگر از علت های مهم بروز درگیری بین اوس و خزرج،آتش افروزی های یهودیان می باشد.

از دیر باز بین اوس و خزرج بر سر حکومت مدینه اختلاف وجود داشت ولی در برابر یهودی ها وحدت کلمه داشند.بنابراین اوس و خزرج بودند که در مدینه نفوذ سخن داشتند.

 

2- نقش انصار در پیشرفت اسلام

مشرکان مکه نه تنها به اسلام نمی گرویدند، بلکه انواع آزار و اذیت ها را نسبت به شخص رسول خدا بروز می دادند.مردم دیگر قبایل هم از پذیرفتن دعوت آن حضرت ابا می کردند و می گفتند :«کسی که قوم خود را به فساد و اختلاف کشانده ،چگونه می تواند به صلاح ما عمل کند».اما اسلام در مدینه و میان انصار با سرعت گسترش یافت.

می توان عوامل ذیل را در پذیرش سریع اسلام توسط انصار ،موثر دانست :

1-    شنیدن پیشگویی ظهور پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  در مکه از یهودیان  .

2-    درگیری میان اوس و خزرج که سابقه ای طولانی داشت.

3-    آسانی و سادگی آئین اسلام که موافق فطرت سالم و بدون هیچ گونه پیچیدگی است.

4-    فرق میان مکه و مدینه از این لحاظ که بت پرستی از نطر اقتصادی و اجتماعی ، نفعی برای مردم مدینه نداشت و نتوانسته بود مشکلات داخلی آنان را حل کند.بر خلاف مردم مکه که نهایت استفاده را از بت پرستی می کردند و موقعیت اجتماعیشان بر محور بت پرستی بود.

5-    اقتضای طبیعت مردم مدینه .زیرا مردم مدینه نسبت به مردم مکه از طبیعت نرم و ملایم تری برخوردار بودند.اصولا اعراب قحطانی به علت آنکه صاحب تمدن بودند ، از عدنانیان با فرهنگ تر و منطقی تر به شمار می آمدند.

اسلام در چندین مرحله وارد مدینه شده است .ابتدا «اسعد بن زراره»و «ذکوان بن عبدالقیس» وقتی که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  با بنی هاشم در شعب ابی طالب در محاصره بودند و در موسم حج از شعب ابی طالب بیرون آمده بودند ،مسلمان شدند و بعد در سال یازدهم بعثت در موسم حج ،شش یا هشت نفر از خزرج دعوت حضرت رسول را پذیرفتند و مسلمان شدند . وقتی این عده به مدینه بازگشتند ، خبر اسلام آوردنشان را با مردم در میان گذاشتند و آنان را به اسلام دعوت کردند.در سال بعد دوازده نفر از مردم مدینه برای حج به مکه آمدند و در «عقبه» با پیامبر اعظم بیعت کردند.بیعت آنها به «بیعت نساء»(بیعت زنان) مشهور شد.بعد از مراجعت این دوازده نفر به مدینه ، باز تعداد مسلملنان افزایش یافت.مسلمانان مدینه شخصی را به عنوان مبلغ از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  در خواست کردند و ایشان هم «مصعب بن عمیر» را بدین منظور به مدینه فرستادند.

در اثر تبلیغات «مصعب» و همچنین سایر مسلمانان،پیش از بیعت عقبه دوم تقریبا اسلام در مدینه عمومی شد و مسلمانان موجودیتی یافتند که توانستند پیامبر را به مدینه دعوت کنند.

« مصعب بن عمیر» پیش از موسم حج به مکه بازگشت و مسلمانان مدینه تصمیم گرفتند که رسما از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  دعوت کننند که به شهرشان بیاید.آنها در موسم حج به مکه آمدند و در لیالی تشریق در عقبه قرار گذاشتند که با رسول خدا بیعت کنند.تعداد آنها هفتاد و سه مرد و دو زن بود.حضرت به آنها فرمود : «با شمابیعت می کنم بر اینکه مانند زن و فرزند خود از من دفاع کنید».در این هنگام انصار یک یک آمدند و با ایشان بیعت کردند. بعد از بیعت رسول خدا برای آنکه ضمانتی برای وفای به عهد داشته باشدو عده ای را به عنوان طرف حساب خود بشناسد و نیز رابط میان او و مردم باشند ، فرمود :«دوازده نقیب از میان خویش انتخاب کنید تا به اموذات قوم خود برسند».

در سایه تدابیری که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  اتخاذ کردند ، بیعت عقبه مخفیانه و به دور از چشم مشرکان انجام شد. و مشرکان پس از حرکت انصار به جریان بیعت آگاه شدند.

پس از هجرت رسول خدا به مدینه، اسلام آوردن مردم به تدریج ادامه یافت تا آنجا که بعد از جنگ خندق اسلام انصار کامل شد و در میان آنها غیر مسلمانی نماند.یکی از علل مهمی که باعث شد مردم مدینه یکپارچه مسلمان شوند ، قدرتمندی مسلمانان انصار بود که با جانفشانی خود اسلام را قوّت بخشیدند.

اهتمام انصار به فقه و حدیث

انصار مردمانی علم دوست و علاقه مند به تعلیم و تعلم احکام دین بودند.چنانچه در ابتدا شخصی را به عنوان معلم دین از رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله)  درخواست کردند و پس از هجرت نیز علاوه بر کسب فیض از محضر رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله)   ، از ائمه جماعتی که آن حضرت برای مساجد دیگر تعیین فرموده بودند،استفاده می بردند.به دلیل این علاقه انصار به یادگیری احکام اسلام و حفظ و یادگیری قرآن ، پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  تازه مسلمانان را به آنان می سپرد تا تعلیم دهند و نیز آنان را برای تبلیغ اسلام به قبایل اطراف می فرستاد.

بعد از رحلت رسول خدا نیز انصار به فقه و حدیث پرداختند و برای حفظ احادیث از هیچ کوششی دریغ نمی کردند.در مقابل اینها قریش بیشتر به سیاست مشغول شده و از مسائل دینی بازمانده بود.

ادامه دارد ...


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 22:55 موضوع تاریخ و تراجم |


پژوهشی پیرامون انصار - قسمت اول

 

در فرهنگ قرآن ، «انصار» به عرب های مسلمانی اطلاق می شود که اهل مدینه بوده و زمینه ساز هجرت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  به آن شهر و یاری دهنده ایشان بودند.این تعبیر ناظر به بعد دینی آنان می باشد و ارتباطی به اصل و نسب آنان ندارد.

1- انصار پیش از اسلام

انصار از لحاظ نسبی عبارت از دو قبیله «اوس» و «خزرج» بودند که طبق گفته تاریخ نگاران ، ریشه آنها از قبیله «ازد» یمن بوده که به مدینه هجرت کرده اند.مورّخان می گویند اوس و خزرج دو برادر و از فرزندان «حارثه بن عمر بن عامر» بوده اند. یمن سرزمین اصلی اوس و خزرج ، در جنوب شبه جزیره عربستان واقع شده است .این منطقه به خاطر وفور آب و باران و خاک مساعد و مرغوب ، برای کشاورزی بسیار مناسب است.و چنین موقعیت طبیعی باعث شده که شهر نشینی و تمدن ، از دیرباز در آنجا رواج داشته باشد.

اکثر منابع خرابی «سد مأرب» را علت مهاجرت جنوبی ها معرفی می کنند و یا به شکلی به آن ربط می دهند ولی می توان خرابی سد را نشانه آشفتگی و عدم ثبات که در اثر اختلافات حاکمان،منتقل شدن راههای تجاری از جنوب به شمال و جنگ های خارجی به وجود آمده بود ،دانست.بدین ترتیب تمدن یمن رو به افول نهاد و مردم به تدریج ، از آن سامان مهاجرت کردند. 

می توان گفت احتمال دارد مهاجرت اوس و خزرج به یثرب ، در اواخر قرن چهارم میلادی روی داده باشد.

 

وضع اقتصادی مردم یثرب

1- کشاورزی.اقتصاد یثرب اقتصاد زراعی و کشاورزی بود هر چند خرده فروشان به داد و ستد و صنعتگران به صنعتگری می پرداختند ، برخلاف مکه که اقتصاد آن بر پایه تجارت بنا شده بود.این به جهت موقعیت جغرافیایی این شهر بود که در منطقه ای سرسبز و دارای آب مناسب برای کشاورزی می باشد.باران در مدینه زیاد می بارید و در وادیها روان می گشت و به این جهت چاههای زیادی برای آبیاری و شرب حفر نموده و از آب آنها استفاده می کردند.

اگر چه عمده کار انصار کشاورزی بود ولی محصولاتشان آنان را کفایت نمی کرد و مجبور به وارد کردن مایحتاج خود از شام بودند.بهترین زمین های یثرب در دست ساکنان «عوالی» از یهود و انصار بود .به این جهت ثروتمندان – به خصوص یهودیان- از این وضع سوء استفاده می کردند و به ضعیفان قرض داده و در مقابل آنها را مجبور می کردند محصولات خود را قبل از به ثمر رسیدن به آنها بفروشند و در نتیجه فاصله فقیر و غنی بیش از پیش افزایش می یافت و فقیران گاهی مجبور به فروش زمین خود می شدند و این مسائل باعث کینه و درگیری در بین مردم و ضعیف تر شدن اقتصاد مدینه می شد.به طور عموم می توان گفت :درآمد انصار به سختی کفایت مخارج آنها را می کرد و بیشتر اوقات از یهودیان قرض می گرفتند.به این خاطر وقتی که مهاجران مسلمان به مدینه آمدند و در خانه های انصار ساکن شدند،انصار سخت در فشار افتادند در حالی که تعداد مهاجران از صد خانوار تجاوز نمی کرد.

مشکل فوق بر اثر اختلافاتی بود که سال های طولانی بین اوسو خزرج جریان داشته و امنیت آنها را سلب کرده و آنها را از پرداختن به زراعت بجز در اطراف خانه های خود بازداشته بود ولی بر عکس یهودیان از موقعیت استفاده کرده و مزارع خوبی به وجود آورده و ثروت خود را افزایش دادند.

2- تجارت.بعضی از مردم یثرب با شام و یمن تجارت داشتند .عمده تجارت خارجی مدینه توسط کاروان های تجاری بود که از شام می آمدند.این کاروان ها اخبار هم رد و بدل  می کردندو چون رفت و آمد این کاروان ها زیاد بود ، هر روز اخبار شام به مدینه و اخبار مدینه به شام می رسید.پیش از جنگ تبوک کاروانی از شام به مدینه امد و خبر آورد که سپاه رومیان در «حمص» مانده و اماده حمله است.

بعد از هجرت مسلمانان مکه به مدینه ، چون کار مردم مکه تجارت بود و  از آن آگاهی داشتند ،در مدینه به تجارت پرداختند و با تجمع غنائم در مدینه مردم ثروتمند شده و توانستند به تجارت بپردازند.

البته عمده تجارت –چه تجارت داخلی و چه خارجی - مدینه در دست یهودیان بود.

3- صنعت.زندگی یکجا نشینی وجود صنایعی را اقتضا می کند.چون اهل مدینه نمی تواتسند همه لوازم موزد نیاز خود را از خارج وارد کنند ، مجبور به داشتن صنعتگرانی بودند ، هر چند بیشتر صنایع مدینه در دست یهودیان بود چون آنها صنعتگران عرب را تحقیر می کردند.

4- دامداری .مدینه منطقه دامداری نبودو زمین های مرغوب آن برای کشاورزی استفاده می شد و اطراف آن به قبایل صحراگرد و بدوی اختصاص داشت.با این وجود تعدادی دام داشتند.انصار نسبت به اهل مکه کمتر شتر نگهداری می کردند چون اهالی مکه بخاطر تجارت به شتر زیادی نیاز داشتند.انصار در ابتدا تعداد کمی اسب داشتند به گونه ای که در جنگ بدر حتّی یک اسب هم نداشتند ولی بخاطر غزوات نیاز به اسب پیدا کردند و اقدام به خریداری آن کردند به گونه ای که در فتح مکه پانصد اسب داشتند.

« ادامه دارد »


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 23:6 موضوع تاریخ و تراجم |


زندگی نامه حضرت آیت الله بهاء الدینی - قسمت پایانی

 

جلسات درس اخلاق

مرحوم امام با دید بالایی که از این عالم عامل داشت فرمودند:
از ایشان بخواهید درس اخلاق برای حوزه بگوید و از وجود او بهره برداری کنید، و درس اخلاقی که از سالها پیش بطور خصوصی برای عده ای داشت به فیضیه و زیر کتابخانه کشیده شد و عمومی گشت.
روز اول یکی از مراجع تقلید فعلی در درس شرکت کرد تا هم خود بهره ببرد و هم مشوق دیگران باشد.
درس اخلاق ایشان در حوزه خیلی ادامه نداشت تا اینکه به حسینیه معظم له منتقل شد و تا قبل از آنکه پاهای ایشان از حرکت بماند، آن جلسات و نشستهای اخلاقی در حسینیه برقرار بود.

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 16:34 موضوع تاریخ و تراجم |


زندگی نامه حضرت آیت الله بهاء الدینی - قسمت سوم

 

درس خارج و اجازات

آقا می فرمودند:
« خیلی زود ما درس حاج شیخ رفتیم، جوان بودیم، مدت شش سال درس ایشان را درک کردیم.
مباحث، رکوع نماز و بعد از آن مضاربه بود و بعد مبحث دیگر. همه درسها را می نوشتیم. ما قبل از نهار سه درس را می نوشتیم. بعد یک لقمه نان می خوردیم.
سر درس چیزی نمی نوشتیم و مسلط به بحث بودیم، بعد از درس می نوشتیم. قلم ما روان بود. »
درباره اجازه اجتهاد خود نقل می کردند:
« در صدور اجازه اجتهاد ما، بین آقای اراکی ( آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی ) و خوانساری (آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری)، اختلاف بود.
در نهایت آقای خوانساری حاکم شد. البته این اجازه اجتهاد فعلاً پیش ما نیست و اجازه روایت هم از مرحوم محدث قمی داشتیم »

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 11:36 موضوع تاریخ و تراجم |


زندگی نامه حضرت آیت الله بهاء الدینی - قسمت دوم

 

ورود به مکتبخانه

آقا در مورد ورود به مکتبخانه اینطور می فرمودند:
« دو ساله بودم که برای آموختن حمد و سوره به مکتبخانه رفتم. پس از فراگیری حمد و سوره، اذان و اقامه را آموختم. آن گاه قرائت قرآن را یاد گرفته، سپس خواندن و نوشتن را آغاز کردم.
معلم مکتبخانه های آن روز، خانم های متدین، خوش اخلاق و با فهم و شعوری بودند که خداوند نصیب ما کرده بود.
شش ساله بودم که دوره مکتب تمام شد و من برای ادامه آموختن به مکتب دیگری رفتم و « نصاب الصبیان » - که معانی لغات را به شعر بیان می کند - شروع کردم.
استاد ابتدا اشعار را می خواند، سپس توضیح می داد. آن گاه برای یادگیری و تکرار بیشتر، سؤال می کرد. هرگاه پرسش می کرد چه کسی می تواند از رو بخواند؟ می گفتم: من از حفظ می خوانم!
و این موجب تعجب او می شد زیرا مرتبه اول و دوم که اشعار را می خواند، خود به خود حفظ می شدم و نیازی به تمرین و صرف وقت بیشتری نداشتم.

روز دوم و سوم و روزهای بعد با همین شور و شوق و جدّیت گذشت. استاد که از قدرت حافظه و شدت علاقه من شگفت زده شده بود، برخی از دوستان خود را از وضع درس من آگاه کرده بود، تا این که خبر به گوش آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم قمی (ره) رسید.
ایشان که از پارسایی و معنویت بسیار بهره داشت و در تواضع و اخلاص و طلبه پروری کم نظیر بود، خود برای ملاقات بنده وارد جلسه درس شد، در کنارم نشست و چندین پرسش مطرح کرد که هنوز سؤالهای ایشان را به خاطر دارم.

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 15:40 موضوع تاریخ و تراجم |


زندگی نامه حضرت آیت الله بهاء الدینی - قسمت اول

 

به مناسبت سالروز رحلت حضرت آیة الله العظمی بهاء الدینی قسمتی از زندگی نامه معظم له به محضر خوانندگان گرامی تقدیم می شود.

والد
والده
ولادت و خاطرات کودکی
معنویت در کودکی
ورود به مکتبخانه
تحصیلات
شوق به درس
مشکلات معیشتی طلبه ها
ازدواج و فرزندان
درس خارج و اجازات
تدریس
اساتید
آثار علمی
شاگردان
کمک به امام  و رهبر انقلاب
جلسات درس اخلاق
دوران نقاهت تا ارتحال
محل دفن پیکر مطهر ایشان
پیام رهبر انقلاب در فوت ایشان

 

والد

او از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم به آسید صفی ( و فرزند بافضیلتش به آسید رضای آسید صفی ) شهرت داشت.
آسید صفی مرد بزرگوار و باتقوایی بود که افتخار خدمت آستانه مقدسه فاطمه معصومه سلام الله علیها را چون پدرانش دارا بود.

آسید رضا می فرمود:
« پدرم درسهای حوزوی را تا رسائل و مکاسب خوانده بود، درس حاج شیخ می رفت و به او شهریه هم می دادند و در ادبیات ید طولایی داشت. آشنایی او با قرآن و حفظ آن تا جایی بود که کشف الآیات علما و روحانیون بود؛ هر آیه ای را می پرسیدند، در ذهن خود حاضر داشت.
روزی بیست جزء قرآن می خواند و در آیات قرآن تدبر می کرد. از خصوصیات پدر ما این بود که شیطنت نداشت بلکه شیطنت هم یاد نمی گرفت. مرد خیلی آزادی بود. »

در کتاب آیت بصیرت آمده است :
از دیگر صفات برجسته سید صفی الدین، اندیشمندی در زندگانی و استفاده شایان از اوقات عمر بود.
ایشان در مورد والد محترمشان می فرمودند:
« همنشینی بسیار با علمای ربانی داشت و از مجالست و گفتگو با آنان لذت فراوان روحی و معنوی می برد. به طوری که از فیض درس و بحث آنها استفاده کرده، اندیشه های زلال معنوی به دست آورده بود.

ادبیات عرب را خوب می دانست و مقداری از رسائل و مکاسب را خوانده بود. همچنین، در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر می شد.
بسیار مشاهده می شد که دعاهایش به اجابت می رسند و بدون هیچ تأخیری انجام می شوند. »

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 20:39 موضوع تاریخ و تراجم |


فرقه ی خَطـّابیه از فِرَق غالی ( غلو کننده ) شیعه (بخش سوم و پایانی)


بسم الله الرحمن الرحیم

فرقه ی خَطـّابیه از فِرَق غالی ( غلو کننده ) شیعه (بخش سوم و پایانی)
«یاسر اسماعیلی»

... عبدالقاهر بغدادی می گوید : خطابیان، امامان از فرزندان علی را خدا می دانند . ابوالخطاب ابتدا امامان را پیامبر دانست و بعد آنان را به حّد خدایی رسانید و فرزندان حسن و حسین را پسران و دوستان خدا نامید . پس از نفرین و رانده شدن وی از نزد حضرت صادق (علیه السلام)، خود مدعی خدایی شد و پیروان وی هم می گفتند جعفر خداست ولی ابوالخطاب در خدایی از وی و علی بن ابی طالب(علیه السلام)  برتر است.(81)

وی در کناسه کوفه مقر و خرگاهی بزد و در آنجا یارانش را به پرستش جعفر خواند و در نهایت در همانجا کشته و بر دار شد. علمای علم فرق خطابیه را در زمره اسماعیلیه شمرده اند؛ مثلاً نوبختی آورده است که دسته ای از اسماعیلیه هستند که پیرو ابوالخطاب بوده و همۀ کارهای حرام را روا دانسته و مردمان را به پیامبری ابوالخطاب می خوانند.(82)

این دسته گویند که ابوالخطاب پیامبر است و او را جعفربن محمد (علیهماالسلام)  فرستاده و پس از واقعۀ کشته شدن وی و اصحابش، به آسمان رفته و از فرشتگان گشت. پیروان وی پس از او به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر و هواخواهی او روی آوردند. آنان گفتند روح جعفر بن محمد (علیهماالسلام) در ابوالخطاب حلول کرده و پس از غیبت وی در محمد بن اسماعیل بن جعفر جایگزین گشت و امامت در فرزندان محمد بن اسماعیل باقی ماند لذا در طایفۀ اصلی خطابیه عقاید اسماعیلیه جاری گشت .(83)

آنان در مورد آیه شریفۀ:

 

« اما السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر فاردت ان اعیبها »

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 1:8 موضوع تاریخ و تراجم |


«دولت مرعشیان طبرستان»(2)


بسم الله الرحمن الرحیم

«دولت مرعشیان طبرستان»
«سید زین العابدین رشید کوهستانی»

تاسیس دولت مرعشیان

سید قوام الدین پس از قتل کیاافراسیاب چلابی در سال 760 ه.ق آمل را فتح کرد و حکومت مرعشیان را تاسیس کرد.

وی سپس حکومت را به فرزندانش سپرد و گفت: «که من برای به دست آوردن دنیا قیام نکرده ام، بلکه مقصود من، رضای خالق بوده است» اما فرزندان وی که فضای حاکم بر مازندران را مناسب نمی دیدند و بدون یاری پدر، اصلاح امور را امکان پذیر نمی دانستند با اصرار، پدر را همراه خود کردند. از آن جا که سید قوام، تقوی را شعار خود ساخته بود، نزد مردم مقام و منزلت والایی داشت. وی فرزند بزرگ خود، سید عبدالله را به ریاست دولت برگزید، اما وی برادرش کمال الدین را که از خود شایسته تر می دید، بر گزید. سید کمال، پس از دستیابی بر قدرت برادرش سید رضی الدین را حاکم آمل قرار داد و برای تثبیت قدرت مرعشیان، فعالیت خود را آغاز کرد.

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 15:52 موضوع تاریخ و تراجم |


«دولت مرعشیان طبرستان»(1)

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

«دولت مرعشیان طبرستان»

«سید زین العابدین رشید کوهستانی»

بهمن ماه 1386

 بخش اول

 

یکی از دولت های شیعی که در طبرستان تشکیل شد، دولت مرعشیان است. مرعشیان از نسل امام سجاد – علیه السلام – هستند.

نسب پایه گذار دولت مرعشیان، سید قوام الدین چنین است:

«قوام الدین بن عبدالله بن محمد بن صادق بن حسین بن علی بن عبدالله بن محمد بن حسن مرعشی بن حسین اصغر بن امام زین العابدین علی بن حسین بن مرتضی بن ابی طالب.»(1)

ظهیرالدین مرعشی در رابطه با سلسلۀ اقطاب سید قوام الدین، آن ها را این گونه ذکر می کند:

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 10:58 موضوع تاریخ و تراجم |


«واقعۀ حرّه واقم یا قیام مردم مدینه (سال 63 ه.ق)» 2


بسم الله الرحمن الرحیم

«واقعۀ حرّه واقم یا قیام مردم مدینه (سال 63 ه.ق)»

«سید زین العابدین رشید کوهستانی»

 

بخش دوم

 

امویان از مردم مدینه به یزید بن معاویه شکایت و از او خواستند به آن ها کمک کند. یزید ابتدا «عمرو بن سعد اشدق » را انتخاب کرد تا با سپاهی روانۀ مدینه کند ، ولی او عذر آورد و نپذیرفت؛ لذا با پیشنهاد برخی از نزدیکان و اطرافیان، یزید «مسلم بن عقبه» را که پیرمردی بیمار اما خون ریز بود مامور این کار کرد و وی را در راس لشگری که متشکل از ده هزار سوار و پانزده هزار پیاده بود به مدینه روانه ساخت .

یعقوبی می گوید :


«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 16:35 موضوع تاریخ و تراجم |


پند اخلاقی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

عالم الهی مرحوم آیة الله آقای بهاءالدینی رضوان الله تعالی علیه از جمله معدود افرادی بود که در دورۀ اخیر، به عالم غیب راه پیدا کرده بود. مجاهدت طولانی در راه خود سازی و تهذیب نفس ایشان را از اسوه های ماندگار قرار داده است. اگرچه توفیق درس آموزی از محضر پر فیضش را نداریم ولی با استفاده از آثار باقی مانده از او هم می توان بیدار شد و راه افتاد.

با هم به یکی از پندهای ایشان توجه می کنیم. امید است اهل عمل باشیم!

« انسان باید تا قبل از اینکه در اجتماع قبول مسؤلیتی بکند خودش را بسازد. زمانی باید شخص، مسئولیت اجتماعی قبول کند که خود را کاملاً ساخته و به اجتماع نظر غیر الهی نداشته باشد؛ چرا که همراه با داشتن پست و مقام، خودسازی بسیار مشکل است. و شخص غیر خود ساخته هم به درد اجتماع نمی خورد. کسی می تواند به ادای وظیفه بپردازد، و به حال مردم مفید باشد که هیچ گونه طمعی نسبت به اجتماع نداشته باشد، از اجتماع، مقام و موقعیت و منصب نخواسته باشد. مردم هم از چنین شخصی استقبال می کنند و به خوبی میان او و کسی که برای اکتساب پا به جامعه گذاشته فرق می گذارند. اگر این گونه باشد ما در جامعه تنازع و مزاحمت نخواهیم داشت. البته میان افرادی که قصد اکتساب ندارند، ممکن است اختلاف سلیقه و رأی باشد اما منازعه و مزاحمت نیست.

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 17:53 موضوع تاریخ و تراجم |


«واقعۀ حرّه واقم یا قیام مردم مدینه (سال 63 ه.ق)»

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«واقعۀ حرّه واقم یا قیام مردم مدینه (سال 63 ه.ق)»

«سید زین العابدین رشید کوهستانی»

 

یکی از وحشتناک ترین جنایات امویان پس از به شهادت رساندن امام حسین – علیه السلام – واقعه ای است که در تاریخ اسلام به نام «واقعۀ حرّه» شهرت دارد . حرّه نام دو رشته کوهک های سنگلاخی در مدینه است که در دو سمت شرق و غرب این شهر از شمال تا جنوب کشیده شده و این رخداد در نزدیکی حرّۀ غربی رخ داد . رخداد مزبور ، مربوط به شورش مردم مدینه در 26 یا 27 ذیحجۀ سال 63 ه.ق می باشد که توسط سپاه شام به خاک و خون کشیده شد . [تاریخ خلفا/ص572]



«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 15:50 موضوع تاریخ و تراجم |


به یاد امام صدر(5)

بسم الله الرحمن الرحیم

به یاد امام صدر(5)

هواپيماي امام خميني در حال فرود آمدن بود كه صادق طباطبايي(1) از امام خميني اجازه خواست امانتي كه نزد او دارد را به او بازگرداند. امام خميني اجازه ندادند و صادق طباطبايي امانت را به خبرنگار آلماني همراه خود داد. اين امانت قانون اساسي تدوين شده درپاريس بود كه بنابر به رفراندوم گذاشتن آن بود. ‌ صادق طباطبايي در اين گفت‌وگو از فعاليت‌هاي خود در اروپا مي‌گويد و در ميانه راه به نقش امام موسي صدر در انقلا‌ب اسلا‌مي مي‌پردازد. نقشي كه البته كمتر در تريبون‌هاي رسمي در ايام دهه فجر به نمايش گذاشته مي‌شود. ‌

 

در روزهاي انقلا‌ب معمولا‌ هر يك از انقلا‌بيون دليلي براي انقلا‌ب و يا پيوستن به جريان انقلا‌ب مطرح مي‌كنند، شما چرا به انقلا‌ب پيوستيد؟

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 11:15 موضوع تاریخ و تراجم |


نگاهی کوتاه به زندگانی عارف الهی مرحوم آیت الله سید علی قاضی2

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«نگاهی کوتاه به زندگانی عارف الهی مرحوم آیت الله سید علی قاضی»

«سید مجتبی نظری»

«بخش دوم»

 

سیرۀ تربیتی

یکی از سفارشات مهم ایشان به شاگردان ، کتمان کرامات و عدم بیان اسرار است و خود ایشان نیز بر این سلک بود تا این که ماجرایی پیش آمد که شرح آن چنین است :

کاسبی از نجف اشرف در سفر مشهد دچار مشکل می شود و آقای قاضی در همان جا مشکل ایشان را حل می کند و وقتی آن کاسب به نجف مراجعت می کند داستان را برای دوستان تعریف می کند اما دوستان بالاتفاق می گویند که آقای قاضی در آن زمان در نجف اشرف بوده نه در مشهد ؛ وقتی آن کاسب داستان را برای خود آقای قاضی بیان می کند ایشان انکار می کنند ؛ آن کاسب دست بردار نبوده مطلب را به بزرگان حوزۀ علمیۀ نجف بازگو می کند و آقایان شیخ محمد تقی آملی و حاج شیخ علی محمد بروجردی به محضر ایشان می روند و باز ایشان مطلب را انکار کرده و از آن موقع به بعد با درخواست این بزرگان کلاس اخلاقی برگزار می گردد و کم کم اسم ایشان بر سر زبان ها می افتد ؛ قبل از این ماجرا ایشان گمنام بوده است . البته بعد از آن هم به خاطر دقت ایشان در کتمان مسائل ، خیلی مشهور نشدند و همیشه از شهرت فرار می کردند .

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 10:55 موضوع تاریخ و تراجم |


نامه ای از امام علی بن أبی طالب – علیهماالسلام - به معاویة بن أبی سفیان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«نامه ای از امام علی بن أبی طالب – علیهماالسلام - به معاویة بن أبی سفیان»

«محمد حسن بشیری»

 

«إنه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه فلم یکن للشاهد أن یختار و لا للغائب أن یردّ و إنّما الشوری للمهاجرین و الانصار فإن اجتمعوا علی رجل و سمّوه اماماً کان ذلک لله رضاً ...»(1)

«همان مردمی که با ابوبکر ، عمر وعثمان بیعت کردند . نه آن کس که حاضر بوده حق اختیار دارد و نه آن کس که غائب بوده حق ردّ و قبول نکردن دارد . مجلس شوری از برای مهاجرین و انصار می باشد . اگر ایشان بر کسی اتفاق کردند و او را رهبر قرار دادند همانا مورد رضایت خدای متعال خواهد بود.»

برخی از نویسندگان با استناد به این نامۀ حضرت ، پذیرش خلافت و حکومت خلفای پیشین از سوی امیرالمؤمنین – علیه السلام – را مطرح کرده اند ؛ این که در نامه آمده است :

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 14:32 موضوع تاریخ و تراجم |


موضع معاويه درماجراي قتل عثمان (4)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

«موضع معاويه درماجراي قتل عثمان»

«سيد زين العابدين رشيد كوهستاني»

بخش چهارم و پاياني

 

... يعقوبي مي گويد :

« زماني كه عثمان در محاصره بود بارها به معاويه نامه نوشت و درخواست كمك كرد اما معاويه از ارسال نيرو خودداري كرد . اين تعلل تا به اندازه اي بود كه عثمان حقيقت را دريافت . معاويه در آخرين روزها ، دوازده هزار سپاهي را از شام روانه كرد اما به فرماندۀ آنان گفت كه در فلان نقطه بماند تا دستور از ناحيۀ او برسد . در اين فاصله كسي را نزد عثمان فرستاد . وقتي عثمان فرستادۀ او را ديد ، پرسيد : كمك آورده اي ؟ او گفت : آمده ام تا از وضعيت تو آگاه شوم ؛ عثمان گفت : «لا والله ، ولكنّك أردت أن اقتل فتقول : أنا وليّ الثأر»«به خدا سوگند تو اراده كرده اي تا من كشته شوم سپس بگويي: من ولي دم او هستم» »(تاريخ يعقوبي/ج2/ص175)

جويريه گويد :

 

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 15:13 موضوع تاریخ و تراجم |


موضع معاویه در ماجرای قتل عثمان3

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«موضع معاویه در ماجرای قتل عثمان»

سید زین العابدین رشید کوهستانی

بخش سوم

 

... در نهج البلاغه نامۀ مفصلی است که امام –علیه السلام- در جواب نامۀ معاویه نوشته است . معاویه در نامۀ خود ، امام را متهم می کند به شرکت در قتل عثمان و امام –علیه السلام- به او این طور پاسخ می دهد :

« ثم ذکرتَ ما کان من امری و امر عثمان ، فلکَ أن تجاب عن هذه لرحمک منه ، فایّنا کان أعدی له و أهدی الی مقاتله ! أ من بذل له نصرته فاستقعده و استکفه ، ام من استنصره فتراخی عنه و بثّ المنون الیه ، حتی أتی قدره علیه ، کلا و الله لَ<قد یعلم الله المعوقین منکم و القائلین لاخوانهم هلمّ الینا و لا یاتون البأس الا قلیلاً > (احزاب/18) و ما کنتُ لاعتذر من أنی کنتُ انقم علیه احداثا، فإن کان الذنب الیه ارشادی و هدایتی له ، فربّ ملوم لا ذنب له » (نامۀ 28)

ترجمه:


«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 6:26 موضوع تاریخ و تراجم |


موضع معاویه در ماجرای قتل عثمان 2

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«موضع معاویه در ماجرای قتل عثمان»

«سید زین العابدین رشید کوهستانی»

بخش دوم

 

نظر صحابه در مورد «عثمان»

 

علی محمد میر جلیلی در کتاب «امام علی –علیه السلام- و زمامداران» ، از صفحۀ 240 به بعد می گوید :« برخی از اطرافیان عثمان و مخصوصاً بنی امیه سعی داشتند چنین تبلیغ کنند که امام علی –علیه السلام- در شورش مردم علیه خلیفه ، نقش رهبری انقلاب را به عهده داشته و مردم را علیه خلیفه می شوراند ؛ چنان که هنگامی که عثمان در مسجد از طرف مردم مورد ضرب و شتم قرار گرفت ، بنی امیه به امام علی –علیه السلام- گفتند : تو ما را هلاک کردی و بر سر خلیفه چنین آوردی.»

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 7:45 موضوع تاریخ و تراجم |


موضع معاویه در ماجرای قتل عثمان 1

بسم الله الرحمن الرحیم

 

« موضع معاویه در ماجرای قتل عثمان »

« سید زین العابدین رشید کوهستانی»

 

مقدمه:

شناخت تاریخ اسلام در زمینه های گوناگون از جمله سیاسی و اجتماعی دارای اهمیت ویژه ای است و مسلمانان نمی توانند از وقایع و پدیده هایی که نقاط عطفی در تاریخ بوده اند بدون تحقیق و تفحص بگذرند ، درک صحیح این رویدادها و مطالعۀ دقیق و عمیق آن ها می تواند راه گشای جوامع اسلامی در برخورد با مسائل و معضلات باشد و همچنین به ایجاد الگوهای مناسب و مطابق در سطح روابط سیاسی ، اجتماعی و غیره کمک شایان کند .

یکی از نگرش ها نسبت به تاریخ ، تجزیه و تحلیل حوادثی است که سرنوشت جوامع ویا به عبارت دیگر بشریت به آن بستگی دارد و باید حقایق را از زوایای کور تاریخ و از درون واقعیت ها استنتاج کرد . موضوع بحث این نوشتار که « نقش معاویه در قتل عثمان » می باشد ، از این دیدگاه به آن نگاه می شود .

قتل عثمان به عنوان خلیفۀ مسلمین که با آن باب خلیفه کشی در اسلام گشوده شد یکی از حوادث حساس و سرنوشت ساز برای جامعۀ اسلامی است که پیامدهای سنگینی را برای جامعۀ اسلامی به همراه آورد . این حادثه دارای نقاط مبهمی است که نیاز به تحقیق و بررسی دارد تا واقعیت های ناشناختۀ آن شناخته شود.

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 2:30 موضوع تاریخ و تراجم |


به یاد شهید صدر -1-

بسم الله الرحمن الرحیم

«مصاحبۀ مجلۀ حوزه بااستاد آیت الله العظمی سید کاظم حائری دربارۀ شهید صدر»

حوزه: از حضرتعالی کمال تشکر را داریم که ما را به خدمت پذیرفتید. لطفاً در ابتدا، شمه ای از زندگی تحصیلی و علمی خود را بیان کنید.

*با این که در روزگاری که من آغاز به تحصیل کردم، در کنار مدرسه های دولتی، مکتب خانه ها نیز رایج بودند، ولی من، نه به مدرسۀ دولتی رفتم و نه به مکتب خانه، بلکه از پنج سالگی در خدمت والدۀ مکرمه ام به فراگیری دانش پرداختم. ایشان، الفبا قرآن، مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی، عین الحیاه علّامه مجلسی و ... را به من آموزاندند.

پس از دو سال تحصیل در محضر والده، برای تحصیل علوم حوزوی، تحت تعلیم و تربیت مرحوم والد قرار گرفتم.

تمامی سطح را از محضر ایشان فراگرفتم. البته از محضر دیگران هم، به گونه پراکنده بهره بردم، ولی مدرس اصلی من، مرحوم پدرم بود.

«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 7:56 موضوع تاریخ و تراجم |


یادی از علامه عسگری

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

مقاله ای ازحجه الاسلام والمسلمین جناب آقای «رسول جعفريان»
برخورد دوگانه با پژوهش ديني در کشور ما

با يادي از علامه سيدمرتضي عسکري

برگزاري مراسم بزرگداشت براي يک محقق، زنده باشد يا مرده، به خاطر احترام به تحقيق و پژوهش و در واقع نوآوري‌هاي او در عرصه علم و دانش در يک جامعه است؛ ‌اين رويه‌اي است که چند سالي است در کشور ما باب شده و ما بايد خداي را شاکر باشيم.

با ‌اين حال و به رغم‌ اين که موقعيت تحقيق و محقق در جامعه ما رشد يافته، همچنان بسياري از کارهايي که در ظاهر تلقي تحقيق از آن مي‌شود، جز تکرار مکررات چيز ديگري نيست. مهم آن است که سطح فهم جامعه ما بالا رفته و بتواند ميان کارهاي پژوهشي و آنچه به صورت سرسري و بي‌خاصيت حتي گاه در مجلات به ظاهر پژوهشي منتشر مي‌شود، تفاوت بگذارد.
درک‌ اين که تحقيق چيست چندان دشوار نيست. تحقيق درست و اصيل بدين معناست که محقق در يک رشته و زمينه خاص علمي، کار واقع‌نمايي جدي انجام داده، علم را يک قدم به پيش برده و در بهترين صورت خود آن را متحول کند. نوع درجه نخست آن مانند کاري است که ابن خلدون در تاريخ، انيشتين در فيزيک، شيخ انصاري در فقه و اصول و امام خميني در نظريه سياسي شيعه به انجام رساندند؛ ‌اين‌ها نظريه‌پردازاني هستند که راه ‌اين دانش‌ها را عوض کرده و تحولي عظيم در آن پديد آوردند.
سطح دوم آن صرفا نوعي اجتهاد و تحقيق در چهارچوبي است که ديگران آن را تعريف کرده و گشوده‌اند. ‌اينان نظريه‌پردازي‌هاي محدودي هم دارند.
در انتها در درجه سوم پژوهش، تنها بازگو کردن کارهاي ديگران است.


«روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 7:13 موضوع تاریخ و تراجم |


به یاد امام صدر (4)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در ادامه یاد بود امام موسی صدر توجه علاقه مندان را به نامه ای از شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران به ایشان جلب می نمائیم:

3۰ ژوئن 1976

<وصيت مى‏كنم...
وصيت مى‏كنم به كسى كه او را بيش از حد دوست مى‏دارم. به معشوقم، به امام موسى صدر، كسى كه او را مظهر على مى‏دانم، او را وارث حسين مى‏خوانم، كسى كه رمز طايفه شيعه و افتخار آن و نماينده 1400 سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختى، حق‏طلبى و بالاخره شهادت است. آرى به امام موسى وصيت مى‏كنم...
براى مرگ آماده شده‏ام و اين امرى است طبيعى و مدت‏هاست كه با آن آشنا شده‏ام، ولى براى اولين بار وصيت مى‏كنم...
خوشحالم كه در چنين راهى به شهادت مى‏رسم. خوشحالم كه از عالم و مافيها بريده‏ام. همه چيز را ترك كرده‏ام و علايق را زير پا گذاشته‏ام. قيد و بند را پاره كرده‏ام و دنيا و مافيها را سه‏طلاقه كرده‏ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مى‏روم.

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 23:12 موضوع تاریخ و تراجم |


تاريخ جاهليت (2)

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ جاهلیت قسمت دوم: جناب آقای یاسر اسماعیلی

۸:وضعیت ازدواج و زنان در نزد عرب جاهلی :

به طور کلی دیدگاه مرد عرب جاهلی نسبت به زن تحقیر آمیز و منفی بود. آنها زن را ضعیف العقل و صرفاً ابزاری برای زایش و تولید مثل مردان جنگی می دانستند. لذا زن نازا را طرد می کردند و کنیز نیز نزد آنان ارزشی نداشت و مورد تعدّی جنسیّتی بوده و به این خصیصه معروف بود؛ اما اگر زنی پسر می آورد مقام و محبوبیت می یافت و با 10 پسر ممرد سعد العشیرة و زن نسبت السعد می شد؛ لذا حتی برخی قبایل مثل بنی تمیم دختران را زنده به گور می کردند و علت این امر هم ترس از اسارت زنان در جنگها و ننگ و عار دانستن آن برای ناموس خود، ترس از گرسنگی به علت قحطی ها، ترس از ابتلای آنها به برخی امراض خاص و ... بود.

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 17:41 موضوع تاریخ و تراجم |


نگاهی به زندگی نامۀ علامه محمدتقی جعفری

بسم الله الرحمن الرحیم

<نگاهی به زندگی نامۀ علامه محمدتقی جعفری>

 

۱:سال های نخست :

استاد محمدتقی جعفری در سال 1304ه.ش در شهر تبریز دیده به جهان گشود . ایشان تحصیلات ابتدایی را در دبستان اعتماد آغاز می کند . از آنجا که قبل از ورود به مدرسه ، نزد مادر مقداری درس خوانده بود ، لذا ایشان را از کلاس اول به کلاس چهارم می برند. در سال بعد در کلاس پنجم به رتبۀ اول نائل می شود . متاسفانه در این هنگام به علت فقر مالی ناگزیر می شود تا مدرسه را رها کرده و برای امرار معاش مشغول کار شود . استاد نیمی از روز را به کار و نیمی دیگر را به تحصیل در مدرسۀ طالبیه می پرداخت . ایشان پس از مدتی جهت ادامۀ تحصیل ، عازم تهران می شوند . استاد پس از تحصیل در تهران به قم هجرت می کنند و در آنجا مدت یکسال به ادامۀتحصیلات خود می پردازند. در دوران تحصیل در حوزۀ قم ، درگیر فقر شده تا حدی که یک بار به مدت دو شبانه روز گرسنگی می کشد و برای تهیۀ مواد غذایی به بقالی محل سکونت خود رجوع می کند تا مقداری برنج و روغن و خرما تهیه کند . بقال پس از آن که آنها را وزن می کند ، تقاضای پول می کند و چون ایشان اظهار می کند که بعدا" وجه آن را پرداخت خواهد کرد ، بقال آن مواد غذایی را به جای خود باز می گرداند و ایشان را ناامید ، روانۀ خانه می کند . استاد بر اثر گرسنگی در حجرۀ خود دچار بی حالی می شود که ناگاه طلبه ای جهت رفع اشکال درسی خود به ایشان رجوع می کند و استاد را جهت صرف غذا به حجرۀ خویش دعوت می کند . به این ترتیب علامه از گرسنگی نجات پیدا می کند . از این قبیل محرومیت ها در دوران طلبگی ایشان بسیار بوده است .

پس از یکسال اقامت در قم به تبریز می رود تا مادر خود را که مریض بوده ملاقات کند اما با ورود به تبریز خبر فوت مادر را می شنود و این حادثه ایشان را سخت ناراحت می کند .

 

« روی ادامه مطلب کلیک کنید»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 23:21 موضوع تاریخ و تراجم |


یک نکته تاریخی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

چند سالی است که برای حضرت فاطمه معصومه علیها السلام روز ولادت و روز وفات می گیرند. لابد بزرگترها به یاد دارند که در گذشته از این مراسمها خبری نبود. چه پیش آمده؟  آیا مدرکی برای آن پیدا شده ویا... استاد محقق ما مرجع عالیقدر حضرت آیةالله العظمی شبیری زنجانی که در رجال شهرت بسیار دارند فرمودند: هم روز ولادت ایشان و هم روز وفات حضرتشان برای ما کاملاً مجهول است و این روزهائی که مراسم می گیرند کاملا بی اساس می باشد. معظم له از اینکه متاسفانه خیلی از ما به راحتی دروغ می گوئیم بسیار ناراحت بودند وفرمودند: این مطلب در هیچ کتاب تاریخی وجود ندارد مگر در کتابهائی که در این چند ساله نوشته شده است. البته خیلی مناسب است که در سال برای ایشان روز بزرگداشتی بگیرند اما افتخار مذهب ما تقوی و رعایت جهات شرعی است و کسی حق ندارد از پیش خود تاریخ جعل کند! ایشان در وقت دیگری فرمودند: من جاعل این قضیه را هم می شناسم! با نهایت احترام به محضر عمه بزرگوارم حضرت معصومه ع این چند جمله بر حسب وظیفه شرعی نگاشته شد. درصورت یافتن مدرکی در این مورد -البته از کتب تاریخ نه از کتابهای جدید وبی اعتبار- حتما ما را مطلع کنید و گرنه از افراد مدرک آن رابخواهید و به وظیفه خود عمل کنید.در مکتب ما هدف وسیله را توجیه نمی کند! موفق باشید. نثار حضرت معصومه و برادر عالی مقامش امام رضا علیهما السلام صلوات.


 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 18:38 موضوع تاریخ و تراجم |


تاریخ جاهلیت (1)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ جاهلیت قسمت اول: «جناب آقای یاسر اسماعیلی »

تاريخ جاهليت به دوره تاريخي پيش از اسلام مربوط است و به جهت بيان تفاوتهاي اساسي بين اين دوره با دوره ظهور اسلام به اين نام عنوان يافته است چنانچه دوره معاصر دوره طاغوت در قبال نظام پس از انقلاب اسلامي مطرح مي‌شود. به طور معمول اين نوع نامگذاريها بيانگر حالت تنفر و انزجار از دوره قبل است.

 

« روی ادامۀ مطلب کلیک کنید »


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 18:37 موضوع تاریخ و تراجم |


آية الله العظمي شيخ عبدالله مامقاني

بسم الله الرحمن الرحيم

مرحوم آية الله العظمي مامقاني « 1351-1290ه.ق**1311-1252ه.ش »

آية الله شيخ عبدالله مامقاني فرزند مرحوم آية الله محمدحسن مامقاني - رحمهماالله - از جملۀ عالمان موفق و پركار مي باشد .
پدر ايشان از شاگردان شيخ انصاري و مرحوم كوه كمره اي بود كه بعد از وفات ميرزاي شيرازي مرجعيت گسترده اي پيدا كرد . شيخ عبدالله به طور عمده از محضر پدر فقيهش استفاده نمود و از ايشان اجازۀ اجتهاد دريافت كرد . وي پس از رحلت پدر به مرجعيت رسيد . اگر چه عمر ايشان بيش از 61 سال نيست اما در اين مدت خدمات بسياري را به ويژه در بحث تاليف انجام داد و آثار ارزشمندي از خود به يادگار گذاشت .
در اينجا به چند نمونه از آثار ايشان اشاره مي نماييم :

«روي ادامۀ مطلب كليك كنيد»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 0:37 موضوع تاریخ و تراجم |


به یاد امام صدر (2)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

در ادامه ياد بود امام موسي صدر توجه علاقمندان را به بياناتي از مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي مدظله درباره ايشان جلب مي نمايم :

 

***

من خاطرات بسياري از امام  موسي صدر دارم كه در اين فرصت كوتاه ،محورهايي از آن را به طور خيلي فشرده بيان خواهم نمود.

محور اول درباره آشنايي من با امام موسي صدر است. من طلبه كم سن و سالي بودم كه حدود۴۵ سال قبل وارد حوزه علميه قم شدم. از همان اول به درس مرحوم آيت الله داماد جذب شدم. در آنجا امام موسي صدر كه در آن وقت ايشان را« آقا موسي صدر» صدا مي زدند، ديدم. اشكالاتي كه آقاي صدر در مقابل استاد مطرح مي كرد، خيلي عميق و پرمحتوا بود. كم كم آرزو مي كردم كه بتوانم مباحثه اي با ايشان داشته باشم؛ چون هم مباحثه هرچه قوي تر باشد، انسان  بيشتر استفاده مي كند. چيزي نگذشت كه اين توفيق نصيب من شد. مباحثه اي داشتيم كه چهارنفر در آن شركت مي كرديم:

 

« روي ادامه مطلب كليك كنيد » 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 20:5 موضوع تاریخ و تراجم |


به یاد امام صدر (1)

بسم الله الرحمن الرحيم

سالگرد ايام ربوده شدن افتخار اسلام « حضرت آية الله امام موسي صدر » است . متأسفانه در اثر كوتاهي هايي كه تا كنون شده ، از سرنوشت آن بزرگوار اطلاع درستي نداريم .
در اينجا براي گرامي داشت ياد ايشان مطالبي را كه دوست ديرين وهم مباحث شايسته اش ، استاد آية الله العظمي شبيري زنجاني - مد ظله – دربارۀ ايشان - در ضمن مصاحبه اي – فرموده اند در اختيار علاقه مندان قرار مي دهيم . لازم به ذكر است كه بسياري از اين مطالب را استاد به صورت شفاهي براي راقم نيز بيان فرموده اند .
«روي ادامه مطلب كليك كنيد»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 15:26 موضوع تاریخ و تراجم |


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting
جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید